Latest updates
عزيزاني که   مايل به    همکاري در بخش ترجمه هستند ميتوانند آثار خود   را همراه با    توضيحات (مانند ترجمه‌هايي که اکنون روي سايت هست)  براي  ما   ارسال کنند،    که   در    صورت    احراز استاندارهاي   سايت    با     نام خودشان روي  سايت    گذاشته مي‌شود.
در   بخش   ترجمه   نيز    همانطور که واقف  هستيد  يک   اثر   هنري به تعداد مخاطب  مي‌تواند مفهوم و معنا     داشته    باشد،    پس   در ترجمه سعي شده  از  ترجمه   آزاد استفاده  نشود  و  حق  انتخاب در   اختيار    مخاطب   قرار   گيرد گرچه توضيحات   لازم   هم   در کنار ترجمه ارائه شده است.
07/17/2014
گروه بلک سبث کار خود را از سال 1968 آغاز کرد
Made in Iran. All member work copyright of respective owner, otherwise ©2014 poetryofmusic.com translate lyric and poetry. All rights reserved.
s. z.
ترجمه   به فارسی
عزيزان و علاقه‌مندان به شرکت در بحث‌هاي مربوط به اين صفحه از وب سايت، خواشمند است که در کمال ادب و احترام به ابراز عقايد خود بپردازيد و از توهين به يکديگر و يا تمجيد بي مورد بپرهيزيد و به ارتقاء سطح مطالب کمک کنيد.

زيرا با توجه به عدم توانايي ذهني مردم يک سري از کشورها در استفاده از اينترنت گهگاه به موارد اين‌چنيني بر مي‌خوريم، که البته نظراتي که در آنها به هر چيزي توهين شده باشد، بي درنگ  پاک مي‌شوند.

با تشکر از همکاري شما. 
لحظه هایی را که روز را ملال آور می کنند کنار بینداز
تو با بی مبالاتی وقت را به هر ترتیب به هدر می دهی.
روی یک تکه از زمین شهر زادگاهت وقت تلف ميکني،
چشم به راهی تا کسی یا چیزی راه را به تو نشان بدهد.

خسته از دراز کشیدن در آفتاب، در خانه می مانی تا باران را تماشا کنی. 
تو جوانی و عمر دراز است، و امروز برای تلف کردن وقت داری.
و بعد یک روز می بيني، که ده سال را پشت سر گذاشته‌ای.
هیچ کس به تو نگفت کی بدوي، (صداي)تیر شروع مسابقه را نشنیدی.

می دوی و می دوی تا به خورشید برسی، اما خورشید غروب می کند،
و دور می زند تا دوباره از پشت سر تو بیرون بیاید.
خورشید نسبتاً همان است که بود، اما تو پیرتر شده‌ای،
نفس‌هات کوتاه تر، و یک روز به مرگ نزدیک تر می شوی.

هر سال کوتاه‌تر می‌شود، انگارهرگز زمان (کافي) پیدا نمی کنی
نقشه‌هایی که نتيجه‌ا‌ش هيچ است، یا نصف صفحه سطورِ بد خط. 
در ياسي آرام و بي صدا به سر بردن، شيوه‌اي انگلیسی است
زمان گذشت، ترانه به آخر رسید، 
اگرچه حرف های دیگری هم براي گفتن داشتم.

خانه، باز هم خانه
دوست دارم هروقت که می توانم، اینجا باشم
هروقت که خسته و سرمازده به خانه می رسم،
( حس ) خوبي‌ست وقتي استخوانهايم را کنار آتش گرم ميکنم.
در دوردست‌ها،در ميان کشتزار،
بانگ ناقوس آهنین،
مومنان را به زانو زدن فرا می خواند،
تا صداي آرام وردهای جادويي گفته شده، بشنوند.
Ticking away the moments that make up a dull day
You fritter and waste the hours in an offhand way.
Kicking around on a piece of ground in your home town
Waiting for someone or something to show you the way.

Tired of lying in the sunshine staying home to watch the rain.
You are young and life is long and there is time to kill today.
And then one day you find ten years have got behind you.
No one told you when to run, you missed the starting gun.

So you run and you run to catch up with the sun but it's sinking
Racing around to come up behind you again.
The sun is the same in a relative way but you're older,
Shorter of breath, and one day closer to death.

Every year is getting shorter never seem to find the time.
Plans that either come to naught or half a page of scribbled lines
Hanging on in quiet desperation is the English way
The time is gone, the song is over,
Thought I'd something more to say.

Home, home again
I like to be here when I can
And when I come home cold and tired
It's good to warm my bones beside the fire
And far away across the fields
The tolling of the iron bell
Calls the faithful to their knees
To hear the softly spoken magic spell

Time

Artist: pink floyd
Album: dark side of the moon
زمان


Poetry Of Music
'hope you enjoy our products.we're dedicated to providing the best Quality.
Welcome !